شنبه ۲۳ ژانویهٔ ۲۰۱۰

خستگی و پنگوئن

انقدر روزهای طاقت فرسایی رو میگذرونم که نگو

الان که دارم تایپ میکنم حدود 28 ساعته که نخوابیدم، یه امتحان وحشتناک دادم در حالی که واقعا داشتم هم امتحان میدادم هم با بیخوابی مبارزه میکردم، انقدر اوضاع بحرانی بود که یه ستون طراحی کردم به طول مقطع 50 سانتی متر و عرض فقط 10 سانت! جالب اینجاست که هیچ میلگردی هم لازم نداشت، که اگه هم لازم داشت توی 10 سانت عرض چطوری میشد جاش داد

چطور ممکنه من یه همچین حماقتی کنم؟

خب اگه کنجکاوید باید بگم جوابش اینه: بیخوابی

penguin

یه دوستی دارم، پنگوئن صداش میکنم، تصویر هدیه ایست به او که بدونه چقد به فکرشم

 

الان که بهش فکر میکنم خودم خندم میگیره واقعا خستگی گاهی آدم رو به مرز نابودی میکشونه، فک کنم بیشتر از توان بدنی که الان صاحبشم ازش کار کشیدم عضلات گردم و شونه و کتف و هفت هشت ده تا ماهیچه و استخون دیگم همزمان در حال از کار افتادن هستند و من هنوز نمیخوام بخوابم

دلیلشم اینه ناراحتم چرا به خاطر یه اشتباه محاسباتی یه نتیجه عالی رو به یه افتضاح به یادماندنی تبدیل کردم

باید اینو لحاظ میکردم که حد اقل 2 ساعت به مغزم خواب هدیه کنم! نکردم و فاجعه رخ داد

خستگی تمرکز رو نابود میکنه، و بیخوابی آدم رو به مرگ نزدیک،

همه تلاشم، همه نبوغ و خلاقیتم به خاطر خستگی به طور لحظه ایی نابود شد

و این پایان یک هفته سخت بود…

با چشمهایی که دیگه رسما دکوری باز مونده، تمام

0 نظر فرستاده شده: