هــوسی نقش رخش بر سر اندیشه کشید، عقل مدهوش شد و پــیمانه شکست
دل ما میل می رنگـین کرد، این موزون نویــسی از سر شــادی نیست، اثر
شــیداییـست! برای شما، امشب که ماهش پیداست
حــالــیــا مـصلحــت وقـــت در آن میبـیـنـم
که کـشـم رخـت به مـیـخـانه و خــوش بـنـشـینم
جـام مـی گــیـرم و از اهـل ریـا دور شـوم
یـعـنـی از اهـل جـهان پـاکـدلی بـگزیـنــم
جـز صـراحـی و کـتـابـم نبــود یـار و نـدیــم
تا حـریـفـان دغـا را بـه جــهان کـم بـیـنـم
سـر به آزادگـی از خـلق برآرم چـون ســرو
گـر دهد دسـت که دامـن ز جــهان درچـیـنــم
بـس که در خــرقه آلـوده زدم لاف صـــلاح
شـرمـسار از رخ ســاقی و مــی رنـگینم
سـینـه تنگ مـن و بـار غـم او هـیهـات
مـرد ایـن بـار گـران نـیست دل مـسکینم
مـن اگـر رنـد خـرابـاتـم و گـر زاهـد شهر
ایـن مـتاعـم کـه هـمیبـینی و کـمتر زیـنم
بـنده آصـف عـهدم دلـم از راه مـبر
کـه اگـر دم زنـم از چـرخ بـخواهد کیـنم
بـر دلـم گـرد سـتمهـاسـت خـدایا مـپسند
کـه مـکـدر شـود آیــینه مــهرآیــینم
1 نظر فرستاده شده:
salam arad vaghaan hal kardam mer30 arminam
ارسال يک نظر