شـــاهنــامه میخواندم
همیشه نیروی غریبی که بین این کلمات هست، من رو مسخ خودش میکنه، نام ایـــران، ولی این بار داستان فرانک مادر فریدون تاجدار رو خوندم، خودش رو اینگونه خواند
فرانــــك بدو گــفـت كـاى پــاك ديــن
مـنـم سـوگـوارى ز ايــــران زمـيــن
و غمی کهنه انگار قلبم رو فشرد، به ایران می اندیشم و ماردوش، به کاوه وفریدون، و باز ایــران این نام خوش آوای پاک، تیره روزی زه نامت دور باد ایران، خورشیدت بی فروغ، بالهای سیمرغت آسمان گیر،غریو شیرانت ابدی باد
***
چلیپای زیبایی هم دیدم از”سید رضا بنی رضی” محو خط شدم دیدم جالب نوشته اییست، بد نیست با شعرش باز یاد مرغ عرفانی! کنیم، مخصوصا که امتحانی رو به باد داده باشیم تازگی
ما حـلـقـه به گـوش حـلـقه نــون شـده ایـم
وز حـلقـه اعـتـدال بـیـرون شـده ایـم
یـک عـمـر بـه جــای آنـکه لــیـلــی طـلبـیم
بـیـهـوده اسـیــر جــیــم مـجـنـون شـده ایـیم
3 نظر فرستاده شده:
يك استاد بزرگ داريم در مورد اين شعر ميگه كه كل قرآن تو سوره حمد هست .كل حمد تو بسم الله هست.كل بسم الله تو ب اولش هست و كل ب تو نفطه اولشه.خالا اين شعر ميگه ماهمه توجهمون به حلقه هست نه يه نقطه... جالبه؟
اگر خواستي در مورد عرفان بيشتر حرف مي زنيم...
از توجهت ممنون، همین
ارسال يک نظر