تازگی ها،
از اونجایی که مدتی وبلاگ نویسی رو طلاق داده بودم، ارتباط عاطفی عمیقی با سهراب خان (گاو شاخ طلای نازم) پیدا کردم
عارف فرزانه جناب سهراب خان
توضیح “سهراب خان اصرار داشت عکسش رو فول سایز بگذارم به چشم بیاد
هر روز بعد از فراقت از تلاش و عبادت (مخصوصا!) روزانه به خونه که میرسم، مدت زیادی رو با سهراب خان صرف گفتگو در مورد مسائل جاری و اتفاقات روز میکنم،
اتفاقا همین یکی دوروز پیش بود سهراب خان تازه ماجرای افشاگری ویکی لیکس! در مورد مدارک سفارت خونه های امریکایی رو فهمیده بود و مدام به روح برادر ارزشی جولین آسانژ (ارواح جمیع الامریکیون له الفداه ! ) بنیان گذار ویکی لیکس هدایایی رو حواله میکرد
سهراب خان مقداری هم از مهندسی سازه سر رشته داره، البته نمیدونم این آشنایی که از قضا کم هم نیس از زمان معاشرتش با من شروع شده یا قبلا هم دستی توی ساخت و ساز داشته،کلا موجود مرموزیه زیاد نمیشه سر از کارش در آورد،
خلاصه خیلی وقت ها مشکلاتی رو که توی پروژه هام پیدا میکنم فقط و فقط با راهنمایی های ارزشمند سهراب خان میشه حل کرد، این رو مخصوصا نوشتم کارفرماهای محترمی که سوال پیش اومده بود براشون که من این طرح های خلاقانه رو از کجا می آرم…
به هر حال خواستم بگم، این روز ها رفیق شفیق ما سهراب خان شده که دستی هم در شعر و غزل داره،
و دلی شیدا و مثل خودم پریشون،
آبان امسال که گذشت، شد هفت سال، امشب به سهراب گفتم: ما در پیاله عکس رخ یار دیده اییم،
سهراب گفت :
“ما…
یعنی پـیـاله تویی، دل که پیاله می شد، عکس رخ یار منزلش خواهد شد! “
تازه فهمیدم عجب گاو فهمیده و عارفی دارم .
از اینها که بگذریم،
برای قدیمی ها مینویسم، حال ما (منو سهراب خان ) خوب است تازگی ویندوز 64 بیتی نصب کرده اییم، دوتایی با هم پلان ها را پر میکنیم از بتن و فولاد و گاهی هم 3D Panel و ملالی نیست، جز تداوم شیدایی من،
دارم روی سهراب کار میکنم، اوهم بشود عاشق ماه کامل، شاید افسون مهتاب نگاه اون را هم برد،
شاید این روز ها شبی تمام شد،
حسین اسکندری،
پانزدهم آذر ماه 89 خورشیدی
0 نظر فرستاده شده:
ارسال يک نظر